أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )

310

آثار الباقيه ( فارسى )

مسيح بطور رمز گفته او بيان كرده است و كار او پيوسته رو بفزونى بود و در زمان شاپور پسر اردشير و هرمز پسر شاپور بسيار شهرت يافت تا آنكه پادشاهى به بهرام بن هرمز رسيد و مانى را خواست و در حضور او چنين گفت : اين مرد براى دعوت به ويرانى جهان آمده پس ما بايد پيش از آنكه بمراد خويش رسد و جهان را خراب كند او را از ميان برداريم . مشهور از حال مانى اين است كه بهرام او را بكشت و پوستش را بكند و پر از كاه كرد . جبرائيل بن نوح نصرانى در جوابى كه از رد نصارى يزدانبخت نوشته چنين متعرض است كه مانى را كتابى بوده كه در آن از مرگ خود خبر داده و براى خويشاوندى كه با پادشاه داشت زندانى گشت چون گفته بود كه در پادشاه شيطانى است و وعده داده بود كه شاه را شفا دهد و نتوانست بوعده خويش وفا كند پس پادشاه بر دست و پاى او بند نهاد و بزندانش گسيل داشت و مانى در همانجا بمرد و آنگاه سرش را از تن جدا كرد و بدر بارگاه بياويخت و بدنش را در گذرگاه مردمان بينداخت . از اشخاصى كه دعوت او را پذيرفته‌اند جمعى باقى مانده‌اند كه در شهرها پراكنده‌اند و جز فرقه‌اى كه در سمرقند هستند و بصابئين معروفند جايگاه معينى ندارند و اما از خاك اسلام چون بيرون رويم بيشتر اتراك شرقى و اهل چين و تبت و بعضى از اهل هند بر كيش او هستند « 1 » و آنان در امر مانى بر دو قول‌اند دسته‌اى برآنند كه مانى را معجزه نبود و خود مانى خبر داده كه پس از اينكه مسيح و اصحابش درگذشتند ديگر اعجاز واقع نمىشود . دسته‌اى ديگر قائلند كه مانى

--> ( 1 ) - دايرة المعارف فرانسه در لغت مانى از گفتار ابو ريحان گواهى آورده كه جمعى زياد از مانويه در خاك تركستان هستند و صدق گفته ابو ريحان را كشفيات اتفاقى در تورفان كه چندى پيش روى داد و كتابخانه‌اى از مانويه بدست آمد تأييد مىكند .